تنها باش و هر کسی را وارد تنهاییت نکن
سکانس هایی از زندگی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

انسانی که خدا را فراموش می کند...

قرآن را در کتابخانه ، گردگیری می کند ؛

در دستشویی مشغول خوردن است و بیرون از آن ، روزه ؛

برای رفع نیاز جنسیش ، چشمش را می بندد و ، هر چه باداباد می گوید ؛

با تو دوست است اما ، به زنت فکر می کند ؛

ابراز علاقه می کنی می گوید ، هرزه ؛

بعد از شکستت و شکستنت ، می خندد ؛

دستش از جلو پنج انگشت است و از پشت ، خنجر ؛

عاشقانه هوس بازی می کند ؛

برای گفتن حرف حق ، می لرزد ؛

آبروی ناموست را با ، آبِ رویش یکی می کند ؛

ارزش وجودی ات را ، با نجسش می سنجد ؛

هم ، گوشتت را می سوزاند هم ، استخوانت را ؛

وقتی می خواهی باشد ، خواب است ؛

اعتمادت را با فین هایش ، بر باد می دهد ؛

پول در جیب می کند و ، جیب می زند ؛

چای نخورده ، فرزندِ خاله می شود و ، چای را به رویت می ریزد ؛

تو را سرسری می گیرد ؛

ادکلن می زند اما ، بوی تعفن و لجن می دهد ؛

برای تو مجنون است اما ، خود لیلی ای دارد ؛

یک لحظه شیر است و دو لحظه خط ؛

اگر داشته باشی دارد و اگر نه ، دنبال دیگری می رود ؛

با غرور و تکبرش ، مثل سنگ خوردت می کند ؛

ادعا می کند اما ، حاجتمند دعا است ؛

ضجه می زنی اما ، آواز می خواند ؛

امروز با تو است و فردا ، بر تو ؛

و...

می خواهم پنبه را از گوشَت در بیاوری و عینک را نیز ، برای چند لحظه در بیاور ،

این بود که شیطان ، سجده نکرد...

...

سعیدو : بهترین فرشته ها همین شیطان بود.مرد و مردانه ایستاد و گفت : سجده نمی کنم.تو را سجده میکنم اما این آدمک های کثیفی را که از " گِل متعفن " ساخته ای ، این موجود ضعیف و نکبتی را که برای شکم چرانی اش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه چیز و همه کس را فراموش میکند.برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم ، گوسفندوار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر آسمان و بر تو می بندد ، سجده نمی کنم.این چرندِ بدچشمِ شکم چرانِ پول دوستِ کاسبکارِ پست را ، سجده نمیکنم.کسی را که به خاطر تو ، برای نشان دادن اخلاصش به تو ، یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد؟ او را که به خاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زمین می زند؟ پدرش را لجن مال می کند ؟ برادرش را می کشد...؟ ( دکتر علی شریعتی_هبوط )

سعیدو : عاقبت گرگ زاده گرگ شود / گرچه با آدمی بزرگ شود

سعیدو : از گفتن خیلی چیزای دیگه ، اِبا کردم.

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

تازه بدنیا آمده است و اشک می ریزد ؛

همه هستند.طوری هجوم می آورند و صحنه سازی می کنند ، تا مبادا گونه هایش خیس نشود !!

شیر مادر برای آرام کردنش کافی است.کافی است...

کمی بزرگتر می شود.اگر اشک بریزد ، آغوش مادر و نوازش های مادرانه و بازیگوشی های پدرانه و دست دست زدن های خواهرانه و برادرانه ، طوری می خنداندش که انگار اصلا گریه نکرده است !!

بزرگتر می شود.دوران نوجوانیش فرا می رسد...

اگر اشک بریزد ، راستی ؟؟ نوجوان برای چه اشک می ریزد ؟؟!!

تیم مورد علاقه اش باخته است؟ غذای مورد علاقه اش آماده نشده است؟ پوشاکش تامین نشده است؟ ناز می کند؟ با دوستش دعوا کرده است؟ معلم ، نمره اش را کم کرده است؟ پول ندارد خوراکی بخرد؟ کسی حرفی زده است؟ مادر لالایی نخوانده است؟ پدر دیر کرده است؟ ( بازهم بگویم؟ )...

برای آرام کردنش،بازی،گردش،خرید،کادو،خانه عمه،خاله و... چه میدانم!! هر چه که باشد و برای آرام کردن یک نوجوان نسبتا بی درد کافی باشد.گاهی هم لولو خرخره !!

دوران جاهلیت،جوانی فرا می رسد...

برایت می گویم : عاشق شده است یا نه ، شکست عشقی خورده است؟پدر عصبانی شه است؟ کسی درکش نمی کند؟ کسی حرفش را نمی فهمد؟ با اعضای خانواده حرفش شده است؟ ازلحاظی کمبود دارد؟ وضع مالی خوب نیست؟ تحقیر شده است؟ از بعضی چیز ها عقب مانده است؟ فکر خودکشی به سرش زده است؟ فوت کسی ناراحتش کرده است؟ زندگی سخت می گذرد یا نه ، سختش شده است که زندگی کند؟ ترانه ای غمگین ناراحتش کرده است؟ نوشته ای ناراحت کننده خوانده است؟ حرف ناراحت کننده ای شنیده است؟ و ...

بعضی ها نیز از بی دردی ... اشک می ریزند !!

برای آرام شدن این قشر ، بعضی ها متوسل به بیرون می شوند و بعضی ها ، متوسل به درون که گروه دوم بیشتر با اشک آشنایی دارند !!

هیچ چیز ، هیچ کس ،گاهی خدا گاهی هم نه خدا ، به دادش نمی رسد.پس چه کند ؟

در اتاقش می نشیند ، گوشه ای ، کنجی ، دستمال کاغذی های خیس شده ، غذا نمی خورد ، آب نمی نوشد ، با اطرافیانش قطع رابطه می کند و ...

برای دردی که دردش را مثل خوره می خورد ،

دوباره اشک می ریزد !! 

بزرگ می شود.از نوجوانی عبور میکند.اشک نمی ریزد !!

اصلا وقتی برای اشک ریختن ندارد.اشک هایش را به روی کاغذ می آورد تا آرام شود !

اما هستند در بین این آدمها کسانی که با قطره های اشک لؤلؤی مانندشان ، برای خاموش کردن درد دیگران استفاده می کنند.خودشان درد دارند اما ، درد دیگران دردآورتر می شود برایشان.تلاش می کند برای آرام کردن نه خود.برای آرام کردن کسانی که مرهمی ندارند.برای آنهایی که سخت شده اند.برای آنهایی که بریده اند.برای آنهایی که احساسشان را با بی احساسی جواب داده اند و ...

...

بقیه ، نه تنها اشک نمی ریزند ،بلکه برای اشک نریختنت هم فلسفه بافی می کنند !!

هر چقدر دردت را می گویی ، بیشتر درد می کشی.نه اینکه نفهمند، وقتی برای گوش دادن به حرف هایت ندارند...

سعیدو :این جمله به ایمیلم ارسال شده بود.برام جالب بود :

اشک بهترین پدیده دنیاست.اما تا زمانی که با ارزشترین چیز ها را از آدم نگیرد ، خود را نشان نمی دهد !!

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

موسیقی سنتی نواخته می شود...

و باد می وزد ، در اتاقم آرام آرام با صدای جیرجیرک مانندش باز می شود...

در اتاق باز می شود...هه !!

گردنم خود به خود راست می شود ، سرم خود به خود می چرخد...

بیرون ازاتاقم ، در هال خانه مان ، سریال همیشگی و مورد علاقه اش ، ساعت هشت شب پخش می شود...

کارهایش را انجام می دهد تا سریع به پای تلویزیون بنشیند...

حواسش به همه جا هست... به اتاق من ، اتاق کناریَم ، بیرون ، آشپزخانه...

و من ، پاهایم را بر روی میز دراز کرده ام و روی هم انداختمشان...

چای می آورد ، با شکلات...

قربانش بروم ! میداند که با شکلات چای می خورم !! قند نمی آورد...

تا می آید که بنشیند ، فیلم نصف می شود...

با لحنی نسبتا تند و ابروانی در هم فرو رفته می گویم : برو بنشین فیلمت را تماشا کن ، تمام می شود !!
: باشد ، میروم ، و می رود...

من به او خیره می شوم . او ، به تلویزیون...

ناگهان صدای در می آید ، پدرم است !!

بلند می شود ، بیرون می رود...

در حیاط خانه  ،با پدرم شوخی می کند ، تا...

تا خستگیش را کمی درمان کند...کمی بخنداندش...

می آیند خانه ، مینشینند پای تلویزیون ، فیلمش را نمی بیند ، مسیر را عوض می کند...

مسیر ماهواره را تنظیم می کند...بی بی سی را می گیرد...

آخر ، پدرم همیشه طالب اخبار است...و او این را میداند...

اخبار که تمام می شود ، پدرم می رود اتاقش که بخوابد !!

کانال را سریع عوض می کند اما...فیلم تمام شده است !!

می نشیند ، به خواهرم زنگ می زند...تازه رفته است دانشگاه ، نمی خواهد که دلتنگی سراغ دخترش برود...

می گوید : دکتر من ، همیشه به یادت هستم.چیزی لازم داشتی حتما به من بگو...و ... شب بخیر را می گوید و گوشی را قطع می کند تا بخوابد !!

تلفنش را شارژ می کند...

هنوز مضطرب و نگران است...

خاله ام تازه بچه دار شده است ، به او زنگ می زند...

بچه داری را به او می آموزد...و بها از اتمام صحبت هایش ، تلفن را قطع می کند تا ، بخوابد...

...

میروم بیرون از اتاقم ، بهشت آن بیرون است...

...

همه چیز را برای خوابیدنم آماده می کند...

می گویم : خوابم نمی برد ، سرم درد می کند ، تو بخواب !!

میداند که من از شب خوشم می آید...کمی اصرار می کند تا شاید بتواند راضی ام کند تا بخوابم اما...میداند که من یک دنده ام !! به حرفش گوش نمیدهم !!

دوباره سر گوشی آب میدهد...و می رود که بخوابد...

آه یادم رفت...

زود برمی گردم و می گویم : از اتاق ، کاغذ و قلمم را بیاور...

عصبانیت را در چهره اش می بینم.نمی خواهد کاغذ و قلمم را بیاورد.می خواهد زود بخوابد ، اما نمیداند...

نمیداند که مرا دیوانه کرده است... 

نمیداند که من برای چه کاغذ و قلم را طالبم...

نمیداند که می خواهم عاشقانه هایش را به روی کاغذ بیاورم...

نمیداند !!

و او آرام آرام می خوابد و من ، آرام آرام دیوانه میشوم و عاشق می شوم و شاعر...

* مادرم ؛ می شود ، گاهی آدمی راهش را کج می رود ، گاهی کژی در راه آدمی نمایان می شود...

و اینگونه بهشتش را فراموش می کند... *

...

سعیدو : روز مادر ، روز زن ؛ بجای من دست مادراتونو ببوسید و روزشونو تبریک بگید.

سعیدو : ستون هر خونه ، روح پاک و لطیف مادره.امیدوارم خدا سایه ی مادرانه رو بی دلیل از سر هیچ خانواده ای کم نکنه.آمین...

سعیدو : عنوان پیش نویس این پست " زنانگی " بود که بنابه دلایلی تغییرش دادم.

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

پنبه زنی رو که دیدی !!

پاک کن پنبه ای تخت سیاه رو هم دیدی !!

پنبه ای که باهاش زخماتو پاک میکنی...

پنبه ؛

هر چقدر فشارش میدی و اذیتش میکنی بازم به حالت اولیه ش برمیگرده !!

دست خودش نیست ٰ

اینطوری یاد گرفته.اصلا اینطوری بوجود اومده ؛

پاهاتم اگه روش بزاری یکم بعد اگه برگردی و دوباره نگاش کنی ٰ میبینی که همون پنبه ایه که چند دقیقه پیش لهش کردی !!

زورت بهش نمی رسه !!

هر چقدر بیشتر بهش ظلم کنی ٰ بیشتر به بزرگ بودن و انعطاف پذیری و قدرت ژرفش پی میبری !!

در برابر همه ناملایمات و سختی ها و بی اعتنایی ها و بی احترامی ها و آزار ها و اذیت ها و آسیب دیدن ها و ندانم کاری ها و جاهلیت ها و آب شدن ها و مچاله شدن ها و دور افتادن ها و ضربه خوردن ها و صدای ناهنجار شنیدن ها و لرزیدن ها و تحقیر شدن ها ٰ‌ طوری به حالت اولیه ش برمیگرده که انگار نه انگار چیزی دیده یا شنیده !!

خب...

قلب یخی و قلب شیشه ای و قلب سنگی و قلب مصنوعی و قلب منقلب و ...

همه رو فراموش کن.قلبت پنبه ای باشه که زور کسی بهش نرسه !!

... 

سعیدو : آرامش گاهی حس کردنیست؛نمیدانم...

احساسم ته کشیده است یا آرامش کلاه سرش رفته است که این چنین موجی ام ؟!

ایدو ( برادرم ) : تو اول آزادی را بیاموز...

                     عاشق شدن آسان است !!

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

یادش بخیر...

قدیما ، ماشیناش مثل ماشینای امروزی نبود.فرمونش سفت و سخت بود.برای جابجا کردنش باید کلی زور میزدی.باید نفس نفس میزدی.باید بازوهات ، اون سختی رو احساس می کردن.بعدش می فهمیدی ، برای اینکه بخوای ماشینتو وارد مسیر درست کنی ، باید از پیشونیت عرق بریزه !!

هه !!

ماشینای امروزی اصطلاح هیدورلیکی به خودشون گرفتن.با یه دستم می تونی بگیریش و بندازیش تو مسیر مستقیم...

اما ، تجربه نشون داده ؛

آدمایی که راحت زندگی کردن ، راحت باختن !!

و باید ، سختی کشید تا زندگی راحتی داشت.

...

سعیدو : بخاطر یه سری مشکلاتی که هست ، هر آپم حدود چهار یا پنج روز طول میکشه!!

سعیدو : لینکامو ویرایش کردم.اگه به نظرتون خوب نیست یا میخواین مثل قبل باشه بهم بگین.تغییرش میدم.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

سلام به همگی ؛

امیدوارم خوش و خرم باشین.

...

از این به بعد ، سعی کنین به این مکان و موقعیت ، هر چقدر هم که مجازی باشه ، نگید مجازی...یه حقیقتی توش هست !!

آدماش واقعین !!

...

کوچیک همتونم.

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱ توسط سعیدو | نظرات ()

همیشه آب گرم ...

زیر دوش حمام !!

هر از گاهی هم آب ولرم !!

یک بار هم آب سرد ...

 

سعیدو‌ : درخت خزان دیده را احتیاجی به ضربه نیست ،

تحمل کن ... خودش ذره ذره میریزد !!

 

× ایجاد صفحه جدید !! ×

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ